جلال جلالي زاده *

قبل از پرداختن به اصل مطلب لازم است تعريفي از حزب داشته باشيم و بعد به اهميت حزب در جامعه، تشکيل و ضرورت و تعدد احزاب، محدوديت ها و موانع توسعه آنها مي پردازيم. حزب يک تشکيلات سياسي است که از گروهي افراد همفکر براي رسيدن به هدف هاي معيني تشکيل مي شود. حال اين سوال مطرح است که در يک جامعه ديني و در يک حکومت اسلامي آيا وجود حزب لازم است يا خير؟ در برخي شعارهايي که گاهي در کشور ما داده مي شود يا برخي سخنراني هايي که ايراد مي شود، اين گونه تلقي مي شود که نيازي به وجود حزب نيست، اينکه اين گونه صداها و افکار از کجا نشات مي گيرد و بر اساس چه مصالح و منافعي بنا مي شود و چه اهدافي پشت سر آنهاست، با کمي دقت مشخص مي شود. اما تعدد احزاب در متون ديني ما و در جهان امروز براي حفظ مصالح مردم و رعايت حقوق آنان، از چه اهميتي برخوردار است بر کسي پوشيده نيست. در قرآن واژه حزب چند بار به کار رفته است، چه به نام حزب خدا يا حزب شيطان يا هر حزبي به داشته هاي خود خرسند است همان گونه که حکم امام هم براي متقين و هم براي کفار به کار رفته است.

تجربه کشورهاي کمونيستي و اردوگاه شرق ثابت کرده است حکومت ديکتاتوري و تک حزبي نه تنها پايدار نيست بلکه در پايان به فروپاشي نيز منتهي مي شود. در ايران نيز در آخرين سال هاي حيات رژيم سلطنتي سيستم تک حزبي برقرار شد که محدود کردن فعاليت نامزدهاي نمايندگي مجلس به کانديداهاي حزب رستاخيز آشکارا با قانون اساسي مغايرت داشت. پس از انقلاب احزاب متعددي تشکيل شد که برخي منحل شدند و برخي به صورت نيم بند به فعاليت خود ادامه دادند. اينکه چرا احزاب در ايران نمي توانند از پايگاه گسترده توده يي برخوردار شوند، سوال و دغدغه مهمي است که ذهن بسياري از روشنفکران و سياستمداران را به خود مشغول کرده است. اين مساله از يک سو به نقص در ساختار داخلي خود احزاب برمي گردد و از سوي ديگر به شرايط اجتماعي. در قانون اساسي جمهوري اسلامي نيز در اصل بيست و ششم به آزادي تشکيل احزاب اشاره شده مشروط به اينکه اصول استقلال، آزادي، وحدت ملي و موازين اسلامي و اساس جمهوري اسلامي را نقض نکند.

پس در جمهوري اسلامي نيز تعدد احزاب پذيرفته شده است و کلاً مي توان گفت نشانه دموکراسي در هر کشوري يا در نظام هاي دموکراتيک وجود احزاب متعدد است که براي رسيدن به قدرت و اداره کشور با هم مبارزه مي کنند و در صورت به دست آوردن اکثريت پارلماني حکومت را به دست مي گيرند.

همان گونه که گفتيم تعدد احزاب نشانه دموکراسي است اما به شرطي که هيچ گونه مانع و مشکلي در تشکيل احزاب يا در عضويت آنها و در فعاليت در آنها براي اعضا ايجاد نشود، هر کس بتواند در کمال اختيار و آزادي، به عضويت حزبي درآيد يا از آن استعفا دهد. و در اسلام نيز اين تعدد احزاب پذيرفته شده است، همان گونه که تعدد مذاهب و ديدگاه هاي فقهي مورد پذيرش است. اما عده يي وجود احزاب را در جامعه برنمي تابند، در حالي که مي بينيم تلاش مسلمانان براي انتخاب زمامداران، نمايندگان، مقابله با ستم ها و امر به معروف و نهي از منکر و برپايي يک جامعه اخلاقي خود عين دموکراسي است و منافاتي با شريعت ندارد و اين هم بدون وجود حزب ممکن نيست. اما اين گونه تصورات درست نيست که در ذهن عامه القا کرده اند که وجود حزب يا اعتقاد به دموکراسي يک مفهوم وارداتي غربي است، در حالي که مي بينيم اگر اسلام پيشرفت کرده در نتيجه آزادي بيان بوده است. در اسلام هر گونه وسيله و ابزاري که در جهت تحقق کرامت انساني باشد، مقبول و مورد تاييد است و اين هم ميسر نمي شود مگر اينکه زمينه آن فراهم شود که آن هم جز با تضارب افکار و انديشه ها در صحنه سياست و نظارت بر کار حاکمان به وسيله ابزارهاي مدرن و عصري مانند وجود احزاب مستقل امکان پذير نيست.همچنان که هر پديده يي بنا به مقتضيات روز در حال گسترش و تکامل و انطباق است حزب نيز از اين روند مستثني نيست. پس اگر به برخي جريان ها در صدر اسلام و به تاريخ و منشاء احزاب در اسلام اشاره شد، دليل بر عدم پذيرش چنين روشي نيست.

اکنون براي ضرورت تعدد احزاب و از ميان برداشتن موانع و مشکلات و محدوديت هاي وجود آنها که به ويژه در جامعه ما بسيار لازم است، به دو نمونه اشاره مي کنم که يکي خوارج و ديگري معتزله است و بعد به مسائل کنوني مي پردازم. نمونه مهمي که به عنوان حجت بر هر انسان مسلماني لازم است، عملکرد حضرت علي(ع) در ارتباط با خوارج است. مي بينيم که امام علي، اين شخصيت والا مقام، به حزبي که مخالف راهکارها و سياست هاي او بود اجازه فعاليت داد تا حدي که آن حزب شاگرد مخلص پيامبر(ص) را متهم به کفر و خروج از دين کردند و به بيان موضع گيري و ديدگاه هاي خود اکتفا نکردند و در مقابل او شمشير کشيدند و اعلام جنگ کردند. اما حضرت علي(ع) در مقابل اين همه تندروي ها و مواضع تند و خشن خوارج نخواست جامعه را از وجود آنان پاک کند و دستور تعقيب و بگير و ببند آنان را صادر کند و با وضوح و صراحت فرمود؛ شما بر ما سه حق داريد؛ 1- مانع حضور شما در مساجد نمي شويم.2- تا زماني که غنايم در اختيار ما باشد، سهم شما را مي دهيم.3- پيش از شما دست به شمشير نخواهيم برد. اين رفتار حضرت علي با خوارج بود؛ حزبي که بدترين ضربه ها را به نظام خلافت و حکومت آن امام همام زدند.

بنابراين نمي توان استدلال کرد که چون فلان جريان يا فلان حزب دارد کشور را اداره مي کند، نيازي به حزب نيست. تا زماني که انسان معصوم نباشد، هيچ تضميني براي انحراف و فريب نخوردن مقامات وجود ندارد و اگر در جامعه حکومت به نام دين باشد و تحت ضابطه درنيايد، منجر به کاستي هايي مي شود. پس در اينجا وجود احزاب قدرتمند که ناظر بر اعمال مسوولان باشد بسيار لازم است، چون هر کس خود را عين حق مي داند و هر کاري را که انجام مي دهد، کاملاً در راستاي فرامين اسلام مي داند بنابراين هيچ فکر و مکتب و گروهي نبايد به خود غره شود و با تکيه بر مباني فقهي و عقلي تنها يک جرياني را شايسته حکومت بداند و ديگران را از اين حق محروم کند. قبلاً به خوارج و موضع حضرت علي اشاره شد و اکنون به فرقه معتزله اشاره مي کنيم. زماني که معتزله در ايام خلافت مامون و واثق و معتصم به تنهايي زمام حکومت را در دست داشتند تلاش کردند راي خود را بر ديگران تحميل کنند و آراي ديگران را در عرصه فکر نابود کنند و شروع به اذيت و آزار و شکنجه و زندان مخالفان خود کردند که به ايام محنت مشهور است و هزاران نفر مانند امام احمدبن حنبلي با زندان و شکنجه مواجه شدند. هر چند معتزله در خردگرايي و تحولات فکري در ميان مسلمين نقش بسيار مهمي را ايفا کردند، اما عدم اجازه فعاليت به مخالفان و سختگيري ها و حذف آنان صفحه سياهي را در تاريخ براي گروهي که خود را پرچمدار آزادانديشي مي دانستند، ثبت کرده است.

با توجه به ذکر نمونه هاي مزبور لازم است امروز کشورهاي اسلامي که در پي ايجاد حکومت اسلامي به معناي واقعي کلمه اند، در مقايسه با کشورهاي ديگر در حفظ جايگاه هاي احزاب و رشد و توسعه آنها همه توان خود را به کار گيرند و مسوولان در ايجاد موانع و تضييق بر فعالان سياسي و احزاب تلاش نکنند. جامعه يي سرحال و زنده است که رقابت ها و نظارت ها به طور کامل و بدون هيچ گونه ترس و بيمي اعمال شوند. امروز مهم ترين اصل اسلامي که امر به معروف و نهي از منکر و نظارت بر حکام است جز از طريق احزاب صورت نمي گيرد، چرا در ايران پس از صد سال هنوز احزاب قدرتمند در صحنه سياسي نيستند که به عنوان يک ضعف براي حکومت ها و ملتند. اين همه در مذمت حزب در ايران که در محافل و منابر گفته مي شود جز به خاطر موثر بودن حزب نيست. حزب بهترين عامل نظارت است.اقتضاي طبيعت بشري اين است که بدون احساس نظارت به خودخواهي و خودرايي گرفتار شود. تعدد احزاب يعني تلاش براي شکوفايي استعدادها، رفع نقايص، پيشرفت کشور و جذب مردم. پس ما نبايد هر روز تلاش کنيم با برچسب زدن و انگ به چند حزب نيم بند و ضعيف کشور که از لحاظ مالي قادر به اداره دفاتر خود نيستند، آنها را به تعطيلي بکشانيم يا خود دفاتر آنها را ببنديم. وظيفه مجلس و دولت است که بودجه خاصي را براي تشديد فعاليت احزاب به آنان اختصاص دهد تا زمينه مناسبي براي توسعه احزاب و تشويق مردم به عضويت در احزاب شود، زيرا قدرت عاريتي است و اين عاريه اگر با نظارت و اشراف رقيب همراه باشد، مطمئناً بهره مندي بهتري از آن در جهت مصالح ملت صورت خواهد گرفت و تجربه همه حکومت هاي دنيا نشان داده است که نظام هاي بدون حزب يا تک حزبي، تداوم شان کمتر است.هر چند شايد عده يي اين گونه تصور کنند که در صورت عدم وجود احزاب نفس راحتي مي کشيم و کسي مزاحم ما نمي شود اما اين دل خوش کردن ها مانند ساختن ديوار بر يخ است زيرا عمر آن طولاني نيست چون در دنياي امروز با وجود اين همه رسانه و ابزارهاي ارتباطي و کتاب ها و مجلات هر کسي ذاتاً سياسي است و اگر تشکل هاي قوي که بتوانند انديشه ها را هدايت کنند نباشند، در مسير تخريب و شايعه قرار خواهند گرفت همان گونه که امروز شاهد آن هستيم.

پس بياييم براي حفظ مصالح کشور و نظام نه منافع حزبي و جناحي زمينه را براي شنيدن صداهاي منتقد و حتي مخالف و موضع گيري هاي سازنده فراهم کنيم و انتخاب احسن را بنا به فرموده قرآن به مردم واگذار کنيم و از حضرت علي پيروي کنيم نه از معتزله.

*عضو شوراي مرکزي حزب مشارکت

*اعتماد

مرجع : نواندیش