گفت‎و‎گو با دکتر تقي آزاد ارمکي
دکتر تقي آزاد ارمکي مدرک دکتراي خود در رشته جامعه‎شناسي از دانشگاه مريلند آمريكا (1371) اخذ کرده و تحقيقات فراواني راجع به جامعه ايراني داشته که در قالب کتاب، مقاله و طرح پژوهشي به جامعه علمي کشور ارايه شده است. او در آثار و گفتارش مي‎کوشد جهان مدرن را شناخته و ياري‎گر ادامه حيات ايراني در دنياي مدرن باشد. به همين جهت، وحدت حوزه و دانشگاه را نيز از همين پنجره مي‎نگرد و معتقد است در اين جامعه ديني، بايد به‎دنبال وحدت روحانيت و روشنفکران ديني باشيم که محصول دو نهاد هستند.

با توجه به گذشت سي سال از انقلاب اسلامي، آيا شعار وحدت حوزه و دانشگاه قديمي شده است و بايد آن را فراموش کنيم يا هنوز مي‎توانيم به اين شعار فکر کرده و با ابعاد جدي‎تر و جديدتري آن را مطرح کنيم؟

براي درک اين مسئله بايد ديد، دليل مطرح شدن آن چه بوده است؟ چه مشکلي در آن زمان وجود داشت و چه ضرورتي ايجاب مي‎کرد که وحدت حوزه و دانشگاه لازم به نظر مي‎رسيد. آيا مسئله مرتفع شده يا اين‎که اصلا مشکلي وجود نداشته و تنها توهمي بوده و نهايتا ضرورت توهمي در باب وحدت حوزه و دانشگاه به‎وجود آمده است.

براي پاسخ‎گويي و دانستن اين‎که بدانيم آيا اين مسئله وجود داشته يا خير، لازم است بدانيم جامعه ما چگونه جامعه‎اي است؟ جامعه ما، جامعه ايراني چه جامعه‎اي است و حوزه دينداري در آن چقدر اهميت دارد؟ جامعه امروز ايران (من فعلا توجهي به جامعه ديروز ايران ندارم)، جدا از مسايل سياسي جامعه‎اي ديندار است، به هر صورت که از دينداري مي‎توان تعبير کرد: دين مناسکي، دين اعتقادي، دين پيامدي يا... . بالاخره جامعه خود را ديندار مي‎شناسند.

 براي مثال اگر به فردي در جامعه بگوييد ديندار نيستي، شما را نمي‎بخشد، اما اگر تهمت دروغگويي به او زده شود، راحت‎تر مي‎بخشد. به اين جامعه حساس و خودداور مي‎توانيم بگوييم جامعه ديني. همچنين اگر به فردي که در اين کشور حکومت مي‎کند يا مدير است بگوييم ديندار نيستي، جامعه عکس‎العمل نشان خواهد داد که چرا در جامعه ديني کسي وجود دارد که ديندار نيست، يا حداقل به دين توجه ندارد.

وقتي جامعه ديني است، سازمان‎هاي ديني و مدافعان ديني داراي اهميت مي‎شوند. سازمان‎ها و مدافعان ديني مثل مسجد، مدرسه و حوزه هستند. مراکز ديني ديگري هم مثل امامزاده وجود دارد و حتي به شوخي مي‎گويند جايي که تا ديروز امامزاده نداشته، مردم براي خودشان امامزاده دست و پا کردند؛ از وجه ديگر مي‎بينيم که جامعه خود را به جايي مي‎برد که امامزاده برايشان ملجا و پناهگاهي باشد. پس مراکز، مکان‎ها و آدم‎ها که داعيه دينداري دارند، براي جامعه مهم‎اند. از ميان دو نيروي ديني موجود در جامعه يکي روحانيت و ديگري نيروي روشنفکري ديني است.

روحانيت کارش بهطور مستقيم ديني و حرفه‎اش صيانت از دين است. روحانيت به شکل‎هاي مختلف از مجتهد تا روضه‎خوان محله و پيشنماز مسجد که همه مدافعان ديني هستند؛ هم منافعشان از دين است و هم رسالت‎شان. گروه ديگر تحت عنوان روشنفکري ديني در جامعه وجود دارند. روشنفکران ديني نوع رابطه‎اي که با حوزه علميه و روحانيت دارند، با حوزه دين متفاوت است. روشنفکران افرادي عادي مانند مهندسان، اديبان، پزشکان و... هستند که دغدغه ديني دارند و کارشان نقد دين است.

در جامعه‎اي که اين دو نيرو قرار دارند، بعضي جاها مي‎توانند در مقابل هم قرار بگيرند. به‎نظر من اکنون ضرورت وحدت بين روشنفکران ديني با روحانيون بيشتر از ضرورت وحدت بين دانشگاه و حوزه است. ممکن است شما بگوييد روشنفکران ديني و روحانيت زياد متفاوت نيستند. نمي‎توانند زياد با هم اتحاد پيدا کنند، اما به نظر من ضرورت اتحاد اين‎ها بيشتر است تا با افراد مغاير. به‎گمان من، شعار وحدت بين دانشگاه و حوزه، وحدت بين روحانيون و روشنفکران ديني بود. به اين دليل که راهکار هر دو شکننده است. در شرايط خاص روحانيون و روشنفکران به وحدتي به‎نام وحدت انقلاب اسلامي رسيدند.

 ولي در گذشته اين وحدت نشان داد که لغزنده است، به اين دليل که روحانيون مي‎توانند در وجه سنتي دين چرخش کنند، اما روشنفکران در وجه مدرن جامعه در حال چرخش هستند. پس نزاعي بين اين دو حوزه به‎وجود مي‎آيد که به‎معناي نابودي فرهنگ حوزه ديني جامعه خواهد بود. پس به همين ضرورت، اين دو گروه در آن دوره به وحدت رسيدند و در جامعه امروزي بيشترين نياز به وحدت اين دو نيرو را داريم. تجارب گذشته مانند بيست و هشتم مرداد و انقلاب مشروطه - عمد يا غيرعمد - نشان داده وقتي که اين دو حوزه رو‎به‎روي هم قرار گرفتند، جامعه ايران دچار آفت شد و اين عامل ضرورتي براي وحدت بين حوزه و دانشگاه بود. دليل بيان نکردن وحدت بين روحانيون و روشنفکران اين بود که ما نياز به يک مکان سازماني داشتيم.

 دليل ارتباط سازماني اين بود که بعد از انقلاب جامعه، جامعه‎اي ديني است پس هم حوزه هم دانشگاه در اختيار روحانيون و روشنفکران ديني هستند. فرض در اختيار داشتن حوزه براي روحانيون و در اختيار داشتن دانشگاه براي روشنفکران وجود داشت. ما در چند سال گذشته ديديم برادراني که عقايد سنتي داشتند، مخالف کامل جريان روشنفکري بودند و تلاش مي‎کردند آن را حذف نمايند. از ديگر سو، روشنفکران سکولار مخالف روحانيون بودند و بر اين عقيده پافشاري مي‎کردند. ديگر چيزي باقي نمي‎ماند بهجز يک جامعه عام‎تر و يک جامعه خاص‎تر. جامعه عام‎تر مردمند و جامعه خاص‎تر روحانيون هستند که اين رابطه، رابطه تقليد و مقلد است.

 در اين تز وحدت حوزوي و دانشگاهي منتفي است، تابعيت دانشگاه از حوزه است. ظاهر اين بود که سنتي‎ها فکر مي‎کردند که ايجاد مشکلات در روشنفکري ديني است و راه‎حل آن هم در حذف اين گروه است؛ اکنون اتفاقا وارد يک چالش بزرگتري شدند و حوزه را در مقابل جريان بزرگتري به نام دانشگاه قرار دادند. اين بدترين نتيجه‎اي بود که برادران سنت‎گراي ما در ايران با ايجاد حمله به روشنفکران ديني ايجاد کردند. نيروهاي سکولار هم در حمله روشنفکران ديني، خود را مقابل روحانيون قرار دادند. پس با توجه به اين موضوع مهم، اتحاد بين روحانيون مدرن و روشنفکران ديندار مهم است، که از دو جهت متفاوت به دين نگاه مي‎کنند.

با فرض پذيرش اين ضرورت، وحدت چگونه و طي چه فرآيندي ممکن مي‎شود؟

وحدت به اين معناست که دو انديشه متفاوت در کنار يکديگر باشند، نه دو انديشه شبيه به هم. بعضي‎ها مي‎گويند دانش علوم انساني را که از غرب آمده بايد عوض کرد و دانشي که از حوزه و دين بيايد را توصيه مي‎کنند. با اين کار، وحدت حوزه و دانشگاه منتفي است. اين راه ديگري است و يعني ديگران را شبيه خود کردن. در مقابل بعضي از دانشگاهيان هم معتقدند که نبايد از حوزه چيزي وارد دانشگاه شود و تا بهقدري دانشگاه قوي شود که نظام سياسي از دانشگاه تبعيت کند. با اين کار به چهل - پنجاه سال پيش برمي‎گرديم. پس وحدت در دانش و يا روحيات شبيه نيست.

وحدت يعني دانشگاه و حوزه، روحاني و دانشمند هرکدام سر جاي خودشان باشند و وظايف خودشان را انجام دهند و در حل مسايل کشور با هم وحدت داشته باشند. پس وحدت درباره موضوعات غير از خودشان است. در دانشگاه امام صادق عليه‎السلام علوم انساني را در کنار معارف ديني تدريس مي‎کنند و فکر مي‎کنند وحدت حوزه و دانشگاه ايجاد کردند؛ يا معارف اسلامي و تاريخ اسلام در دانشگاه مي‎گذارند و تصور مي‎کنند وحدت حوزه و دانشگاه ايجاد کردند. با تغيير دانش، لباس و فضا وحدت حوزه و دانشگاه ايجاد نمي‎شود. بايد مسايل مشترک را به‎طور جمعي بررسي کرد.

مسئله جديد و اساسي اين است که دينداران در ساختن جهان مدرن موثر واقع شوند. به همين دليل، روشنفکران و روحانيون بايد وحدت داشته باشند تا سهل‎تر در جهان مدرن موثر واقع شوند. وقتي اين موضوع منتفي مي‎شود، وحدت حوزه و دانشگاه چه معنايي دارد؟ فراموش کرديم که ما در جهان ايراني و جهان مدرن موثر هستيم. هنگامي که اين مسايل فراموش شده، چه وحدت حوزه و دانشگاهي؟

در حقيقت در سال‎هايي که گذشت، دو حمله اتفاق افتاد: اول حمله مخفيانه نيروي سکولار حزب توده که به‎دليل مخالفت با روشنفکري ديني و روحاني، با سنت‎گرايان به وحدت رسيد. دسته دوم هم سنت‎گراياني بودند که معتقد بودند مدرنيته با دين‎سازگاري ندارد، دين و مدرنيته معنا ندارد. اين حرف‎ها و شعار‎ها ضديتي با روشنفکري ديني بود و هر دو به سرکوب روشنفکري ديني در ايران کمک کردند. اين برخورد مقدمه‎اي شد که هم روشنفکري ديني در ايران ضعيف شود و هم محکوم شود. روشنفکران ديني ايراني پراکنده شده و معارض با نظام سياسي شوند.

 از طرف ديگر، زمينه خروج روحانيت از حوزه سياسي و اجتماعي فراهم شد. پس خطا را سکولارها، کمونيست‎ها، بي‎دين‎ها، مخالفين حوزه دين در اجتماع و سنتي‎هاي جامعه ايراني که ملبس به لباس دينداري بودند و بسيار خود را ديندار مي‎دانستند، کردند. حاصل آن شد که ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه و مشارکت روشنفکران ديني و روحانيون در ساختن جهان مدرن، منتفي شد. آن چيزهايي که بهظاهر مي‎گويند، معني ندارد. حضور روحانيون در دانشگاه، بهجز ضرر دانشگاه و دين نبوده است. آموزش‎هاي درسي اسلامي را نگاه کنيد که ثمره‎اي جز شکست نداشته است. اما مي‎گويند روشنفکران ديني جز ايجاد مناقشه در باب روحانيت و حوزه رسمي دين، کار ديگري نکردند.

وظيفه روشنفکران ديني يا دانشگاهيان در رفتن به‎سمت وحدت حوزه و دانشگاه چيست؟

وظيفه بسيار زياد و عمده‎اي دارند، اما بايد ديد قدرت دست چه کسي است؟ چه کسي مانع است؟ مانع اساسي بين وحدت حوزه و دانشگاه، روحانيون هستند تا روشنفکران.

اين سئوال را از اين جهت که شما در اين حوزه هستيد مطرح کردم. به اين بحث هم در جاي خود خواهيم پرداخت.

روشنفکران کار قديم خود را انجام مي‎دهند، مانند نقد جامعه، نقد نظام، نقد سياست و نقد قدرت؛ اگر اين کار را نکنند کار ديگري ندارند. روحانيون مي‎گويند به روشنفکر ديني چه ارتباطي دارد که نقد دين مي‎کند؟ در صورتي‎که روشنفکر ديني براي اين کار ساخته شده و تا زماني‎که اين را در حوزه رسمي مي‎گويند، روشنفکري ديني تعطيل است؛ وقتي هم تعطيل است، تمام وظايف و تعهدات به عهده روحانيت قرار مي‎گيرد. برخلاف اين‎که مي‎گوييم روشنفکران ديني چه بکنند، چون قدرت در ايران به‎دست روحانيون است، آن‎ها بايد کار اصلي را انجام دهند. روحانيون مي‎خواهند روشنفکر ديني را از عرصه خارج يا تابع کنند و هر دو غلط است، هم بيرون کردن و هم تابع کردنش.

به‎نظر من سنت روشنفکري ديني در ايران کار خود را بايد ادامه دهد. روشنفکر ديني به نقد حوزه دينداري و به اصطلاح تحجر، آفات و مشکلاتي که در جامعه ايران اتفاق افتاده و نابهساماني در حوزه دينداري ادامه دهد. اگر اين کار را انجام دهد بستر مناسبي در ارتباط با جريان روحانيت فراهم مي‎کند و در اين راستا بايد از دعوا بپرهيزد. ما اتفاقا شرايط‎مان شرايط بحراني است. اگر چنان‎چه دعواي بزرگي بلند شود ممکن است قشري‎گرايي شکل بگيرد. اين حرفي که بعضي از مراجع محترم گفتند که در دانشگاه‎ها فساد اخلاقي وجود دارد، يعني دانشگاه تعطيل.

 اتفاقا روشنفکران مي‎توانند با اخلاق، هوش و تواناييشان در جهت جلب اعتماد با روحانيت عمل کنند و سعي کنند از برخورد تند روحانيون و بخش سنتي، با دانشگاه جلوگيري کنند. حالا اين امر چگونه ممکن است؟ علم و اخلاق عامل اين امر هستند. يعني روشنفکر ديني ما از جامعه اخلاقي، جامعه‎اي که در آن اخلاق حاکم است، دفاع کند. همچنين جامعه‎اي که در آن علم حاکم باشد.

وقتي در جامعه‎ اي عقل و اخلاق حاکم باشد، مسلما در آن دين وجود دارد. اما اگر در جامعه‎اي اخلاق نباشد، دين هم نيست. در جامعه‎اي که تحجر است دين هم نيست. پس چه کار مهمي روشنفکران مي‎توانند بکنند؟ جامعه علمي جامعه‎اي است که دانشمندان در آن حاکمند و عقلاني است و تصميم‎هاي نابخردانه در آن صورت نمي‎گيرد، تندروي و افراط‎گرايي در آن نيست و در اين جامعه دين و دينداري هست و روحانيت و دينداران راحت هستند.

کارنامه روشنفکران ديني را در اين وحدت چگونه مي‎بينيد؟

چند اتفاق براي روشنفکر ديني قبل از انقلاب اسلامي افتاد که توانست در دهه پنجاه جان بگيرد. اول با شکست عمده حزب توده در ايران تبديل به نيروي متحير شد و اين موجب شد زمينه‎هاي بازگشت روشنفکران و دانشمندان حوزه علم به دين را فراهم کند، مانند دکتر شريعتي. دوم کار کردن در حوزه فرهنگ بود. حوزه فرهنگ در دوره پهلوي دوم و بعد از کودتا در ايران به نظر خيلي مهم شد. خيلي‎ها فکر کردند حوزه سياسي بسته است و در حوزه فرهنگ، عقل و خرد، نقد و ارزيابي مي‎شد و جمعيت اين افراد زياد مي‎شد، مثلا خيلي از مساجد در دست روشنفکران بود. فضاي ديني را هم تحت تاثير قرار دادند. افتخار خيلي از افرادي که امروز افراد بزرگي هستند، دوستي و رفاقت با روشنفکران ديني دوره قبل از انقلاب است و شايد امروز نگويند.

البته گاهي از روشنفکران ديني حرف‎هايي مي‎شنويم که به گمانم روحانيون با آن حرف‎ها مشکل دارند، مانند تفاسير مارکسيستي از دين يا بحث‎هاي اين‎چنيني. آيا شما فکر نمي‎کنيد چنين بحث‎هايي عامل فاصله اين دو از هم شده؟

روشنفکر ديني قرار نيست کار اجتهاد بکند. يا همه روحانيون به همه نگاه‎هاي ديني و فلسفي پايبندند؟ براي مثال کدام يک از روحانيون سنت صدرايي را انجام مي‎دهند؟! همه روشنفکران ديني که مقلد مارکسيسم نيستند، مارکسيست‎ها خودشان در ايران مدافع دارند و آن‎هايي که مي‎خواستند مارکسيست باشند، ديگر با دينداري کاري نداشتند و روشنفکر ضدديني مي‎شوند. يک سنت قديمي است و روشنفکر ديني نسبت به گروه‎هاي ديگر در به‎وجود آمدن انقلاب اسلامي بيشتر نقش داشت. روحانيت نيازمند به يک ناظر دلسوز است و هيچ ناظري بهتر و دلسوزتر از روشنفکر ديني نيست. روشنفکر ديني سئوالات و مناقشه‎ هاي بنيادي بيان مي‎کند. وقتي روحانيت منتقد دوست هوشمند، قدرتمند، ناظر و حاضر خود را از دست مي‎دهد، دشمن ضددين زمان سوءاستفاده پيدا مي‎کند. اين افراد اشکال را نمي‎گويند، پس ما سقوط مي‎کنيم و در نتيجه اين کار اشتباه آقايان سنتي است و امروز را نمي‎ديدند و گفتند در دانشگاه بي‎ديني است، چون در دانشگاه فلاني و فلان شخصيت دين‎دار به‎نام سکولار در دانشگاه‎ها نفوذ دارد؛ بعد آن را حذف کرديد دينداري هم بدتر شد و جمعيتي که به اين مسايل توجه نمي‎کنند، باقي ماندند که اصلا شما را نمي‎بينند.

شما تجربه تدريس در دانشگاه امام خميني(ره) يا باقرالعلوم(عليه‎السلام) و دانشگاه‎هاي اين‎چنين را داشته‎ايد، يک دوره ده ساله‎اي هم رييس دانشکده بوده‎ايد؛ عملکرد اين دانشگاه‎ها چطور بوده است؟

من موافق ادامه مسير اين دانشگاه‎ها هستم زيرا آن‎جا قرار است تربيت صورت گيرد و فضا ديني است؛ اما درنهايت باز هم جامعهشناس توليد مي‎شود. پس وقتي از آن دانشگاه خارج مي‎شود، هيچ‎فرقي با جامعهشناس نمي‎کند. دانش و دين به اين معنا به هم ربطي ندارند، اما مي‎توانند در کاهش يا تقويت همديگر موثر باشند. ولي اين نيست که اين دانشگاه‎ها را معيار دانشگاه‎هاي اسلامي قرار دهيم و دانشگاه‎هاي ديگر را غيراسلامي بدانيم. محصولات اين دانشگاه‎ها با دانشگاه‎هاي ديگر متفاوت نيستند. البته افرادي هستند که در اين فضاها مي‎خواهند حوزوي بمانند و اين اطلاعات را کسب نمايند، براي اين‎که حوزوي بودنشان را ثابت، و دشمني‎شان را به دانشگاه‎هاي ديگر اثبات کنند که توجه به اين افراد اهميتي ندارد.

چشم‎انداز وحدت حوزه و دانشگاه را چگونه مي‎بينيد؟

من اعتقاد دارم، اگر آشتي بين دو نيروي اصلي که بحث کردم (روحانيون و روشنفکران ديني که مي‎خواستند از دين دفاع کنند و جهان مدرن را بسازند و ديندار بمانند)، اتفاق بيفتد، انتظار خروج روحانيت را نداريم و حتي اين حضور کمرنگ نخواهد شد. در حال حاضر، روحانيت با خودش وحدت دارد. اگر سرکوب روشنفکري داشته باشيم، چون روحانيت اساسا نمي‎خواهد که با بي‎دين‎ها وحدت ايجاد کند و چيزي که با خودش متفاوت است، ولي وقتي با موضوعاتي که مشابه بود، وحدت ايجاد کرد، وقتي آن را حذف کرد، طبيعي است همه نيروها را عليه خودش بسيج مي‎کند و بايد انتظار برخورد با خودش را داشته باشد و منتظر بيکار شدن خود نيز باشد

منبع: هفته نامه پنجره                  مرجع : تابناک