فاصله ما تا آن سیاه چاله!
غرور و بی بصیرتی انسان را به سیاه چاله تعصب، لجاجت و خودآرایی می کشاند و از عنصر «سیاه چاله زیست» جز بحران و سیاه نمایی برنمی خیزد.
طی این ماهها، شاهد تاکیدات مستمر مقام معظم رهبری بر حفظ هوشیاری و بصیرت ورزی در گفتار و کردار سیاسی جامعه و نخبگان هستیم. در این میان هیچ وجه تمایزی بین جناح ها و خطوط سیاسی نیست چه آنها که در مقام عملاند و چه آنها که در مقام نظر.
بر همه فرض است که با حفظ حرمت یکدیگر و مصالح عالیه نظام جمهوری اسلامی و منافع ملی راه بهانه گیری و شانتاژ را بر بدخواهان و دشمنان داخلی و خارجی نظام سد کنند. چه آنکه دود این اختلافات و منازعات به چشم همگان خواهد رفت و ثمراتش نصیب دشمنان خواهد شد.
در این میان مسئولیت های اسلامی دلسوزان، خطیبان و صاحبان قلم ایجاب می کند که صادقانه و بی هیچ حب و بغض شخصی و دنیوی، با تحلیل های به هنگام، در راستای ارتقا بصیرت سیاسی- اجتماعی کمک کنند. و احیانا اگر برخی جریانات یا باندهای منحرف قصد جبران مافات را ندارند، با افشای آنها، جامعه را از آسیب ترکش های تاکتیک های سیاسی و مخرب آنها در امان دارند.
همانقدر که بصیرت و شناخت درست مسیر، رحمت و برکت و آرامش به دنبال دارد، از بی بصیرتی، جز زحمت و نکبت و بحران و اضطراب، برنمی خیزد. البته بصیرت به معنای خاموشی، چشم بستن بر نقاط ضعف و خودآرایی نیست. همراهی در حرف با انقلاب و ساختن کلاه از نمد نظام برای خود و کنج عافیت اختیار کردن و پرداختن به ترف و حرف، عیش و راحتی و تظاهر به دین داری و ولایتمداری نیست. به بیانی، بصیرت یعنی فدا کردن اغراض، امیال و آمال شخصی- باندی و خانوادگی در پای آرمان های انقلاب اسلامی و مایه نگذاشتن از انقلاب و نظام برای پوشیدن بی مایگی خویش و خویشان، ارجحیت دادن به منافع و مصالح ملی اسلامی بجای منافع باندی حزبی.
در این مقال قصدی برای مطلق انگاری (دیونمایی رقبا و منتقدین منصف درون نظام و فرشته نمایی یا تقدیس دولت یا هیچ شخصی نیست) چه آنکه خدمات و تلاش های هر دولتی در جای خودش قابل تقدیر است و صدالبته معایب و انحرافاتش نیز قابل نقد و تعبیر.
انقلاب اسلامی و ملت شریف ایران، دولت های مختلفی را طی یک روال طبیعی به چشم خود دید و در جای خود قدرشناس زحمات آنها نیز بود و کم و بیش خاطرات تلخ و شیرینی نیز از آنها به یادگار دارد. فارغ از برخی خلأهایی که متاثر از فضای تحمیلی و تبلیغی قبل از انتخابات دهم در سطح رسانه ملی و رسانه های نوشتاری ایجاد شد، آنچه طی این دو انتخابات اخیر ریاست جمهوری عجیب می نماید، رفتار توام با تفرعن و تنفری است که یک جریان از مدت ها قبل نسبت به منتخب ملت از خود بروز داده و به هیچ وجه قائل به احترام به انتخاب مردم نبود و در ادامه با فرافکنی و در پی توجیه ناکامی خویش گردابی دیگر را برای خود تدارک دید.
بسیاری از کدورت ها طی این چند سال نیز حاصل کنش هایی بود که این جریان از خود بروز داد و واکنش هایی را باعث شد.
این جریان به گونه ای متناقض (پارادوکسیکال) رفتار می کند چگونه؟
از یکسو ادعا می کند به قانون تن می دهد، از سویی قانون و ساز و کارهای آن را زیر سؤال می برد. از یکسو خواهان حضور حداکثری ملت می شود، از سویی حضور حداکثری را خدشه دار می کند، از یکسو بر قانون و قانونمندی تاکید می کند، از سویی به قواعد و لوازم قانونگرایی حمله می کند.
این جریان آگاهانه یا ناآگاهانه، به گونه ای طلبکارانه رفتار می کند، در عین افتراق از اتحاد دم می زند. از ویژگی های برجسته این جریان این است که هیچ گاه تکلیف خود را با مردم و انقلاب به طور شفاف مشخص نمی کند. معلوم نیست انقلاب را برای خود می خواهد یا خود را فدای انقلاب! دولت ها را برای مردم می خواهد یا در چنبره انگاره ها و منافع خویش.
معلوم نیست منافع ملی را تابع خود می داند یا خود را تابع منافع ملی. مرز منافع باندی و جناحی را با منافع ملی مشخص نمی کند.
مشخص نمی کند که اصول و رموز اعتلا و اقتدار ملی- اسلامی بویژه در برابر دشمنان مستکبر خارجی چیست.
این جریان، میدان سیاست و عقلانیت را با سیاست بازی و بهانه گیری اشتباه می گیرد. ژست مردمسالارانه می گیرد و عملش ضد مردمسالاری است.
شاید بتوان این جریان را بسان سیاه چاله ای دانست که خیلی ها را در خود سردرگم می کند و چه فرصت هایی را که بر باد نمی دهد و چه شیرینی ها و امیدهایی که تلخ نمی کند، جریانی که فرصت را به ضد فرصت و قدرت را به ضد قدرت تبدیل می کند.
خوراک این سیاه چاله بحران زا، مغز ساده اندیشان، و ابزارش نیزه سفسطه- جدل، با لعابی از رنگ ننگین نفاق و تظاهر است.
فقط یک لحظه غفلت کافی است تا هر یک از ما، بله هر یک از ما در هر موقعیتی که هستیم مست هوای قدرت و ثروت و شهوت شویم و تا چشم باز می کنیم خودمان را اسیر سیاه چاله ای بیابیم و دهشتناک تر آنکه خود سیاه چاله ای شویم و خلقی را در خود فرو بریم. براستی فاصله ما تا این سیاه چاله چقدر است؟!!
طی این ماهها، شاهد تاکیدات مستمر مقام معظم رهبری بر حفظ هوشیاری و بصیرت ورزی در گفتار و کردار سیاسی جامعه و نخبگان هستیم. در این میان هیچ وجه تمایزی بین جناح ها و خطوط سیاسی نیست چه آنها که در مقام عملاند و چه آنها که در مقام نظر.
بر همه فرض است که با حفظ حرمت یکدیگر و مصالح عالیه نظام جمهوری اسلامی و منافع ملی راه بهانه گیری و شانتاژ را بر بدخواهان و دشمنان داخلی و خارجی نظام سد کنند. چه آنکه دود این اختلافات و منازعات به چشم همگان خواهد رفت و ثمراتش نصیب دشمنان خواهد شد.
در این میان مسئولیت های اسلامی دلسوزان، خطیبان و صاحبان قلم ایجاب می کند که صادقانه و بی هیچ حب و بغض شخصی و دنیوی، با تحلیل های به هنگام، در راستای ارتقا بصیرت سیاسی- اجتماعی کمک کنند. و احیانا اگر برخی جریانات یا باندهای منحرف قصد جبران مافات را ندارند، با افشای آنها، جامعه را از آسیب ترکش های تاکتیک های سیاسی و مخرب آنها در امان دارند.
همانقدر که بصیرت و شناخت درست مسیر، رحمت و برکت و آرامش به دنبال دارد، از بی بصیرتی، جز زحمت و نکبت و بحران و اضطراب، برنمی خیزد. البته بصیرت به معنای خاموشی، چشم بستن بر نقاط ضعف و خودآرایی نیست. همراهی در حرف با انقلاب و ساختن کلاه از نمد نظام برای خود و کنج عافیت اختیار کردن و پرداختن به ترف و حرف، عیش و راحتی و تظاهر به دین داری و ولایتمداری نیست. به بیانی، بصیرت یعنی فدا کردن اغراض، امیال و آمال شخصی- باندی و خانوادگی در پای آرمان های انقلاب اسلامی و مایه نگذاشتن از انقلاب و نظام برای پوشیدن بی مایگی خویش و خویشان، ارجحیت دادن به منافع و مصالح ملی اسلامی بجای منافع باندی حزبی.
در این مقال قصدی برای مطلق انگاری (دیونمایی رقبا و منتقدین منصف درون نظام و فرشته نمایی یا تقدیس دولت یا هیچ شخصی نیست) چه آنکه خدمات و تلاش های هر دولتی در جای خودش قابل تقدیر است و صدالبته معایب و انحرافاتش نیز قابل نقد و تعبیر.
انقلاب اسلامی و ملت شریف ایران، دولت های مختلفی را طی یک روال طبیعی به چشم خود دید و در جای خود قدرشناس زحمات آنها نیز بود و کم و بیش خاطرات تلخ و شیرینی نیز از آنها به یادگار دارد. فارغ از برخی خلأهایی که متاثر از فضای تحمیلی و تبلیغی قبل از انتخابات دهم در سطح رسانه ملی و رسانه های نوشتاری ایجاد شد، آنچه طی این دو انتخابات اخیر ریاست جمهوری عجیب می نماید، رفتار توام با تفرعن و تنفری است که یک جریان از مدت ها قبل نسبت به منتخب ملت از خود بروز داده و به هیچ وجه قائل به احترام به انتخاب مردم نبود و در ادامه با فرافکنی و در پی توجیه ناکامی خویش گردابی دیگر را برای خود تدارک دید.
بسیاری از کدورت ها طی این چند سال نیز حاصل کنش هایی بود که این جریان از خود بروز داد و واکنش هایی را باعث شد.
این جریان به گونه ای متناقض (پارادوکسیکال) رفتار می کند چگونه؟
از یکسو ادعا می کند به قانون تن می دهد، از سویی قانون و ساز و کارهای آن را زیر سؤال می برد. از یکسو خواهان حضور حداکثری ملت می شود، از سویی حضور حداکثری را خدشه دار می کند، از یکسو بر قانون و قانونمندی تاکید می کند، از سویی به قواعد و لوازم قانونگرایی حمله می کند.
این جریان آگاهانه یا ناآگاهانه، به گونه ای طلبکارانه رفتار می کند، در عین افتراق از اتحاد دم می زند. از ویژگی های برجسته این جریان این است که هیچ گاه تکلیف خود را با مردم و انقلاب به طور شفاف مشخص نمی کند. معلوم نیست انقلاب را برای خود می خواهد یا خود را فدای انقلاب! دولت ها را برای مردم می خواهد یا در چنبره انگاره ها و منافع خویش.
معلوم نیست منافع ملی را تابع خود می داند یا خود را تابع منافع ملی. مرز منافع باندی و جناحی را با منافع ملی مشخص نمی کند.
مشخص نمی کند که اصول و رموز اعتلا و اقتدار ملی- اسلامی بویژه در برابر دشمنان مستکبر خارجی چیست.
این جریان، میدان سیاست و عقلانیت را با سیاست بازی و بهانه گیری اشتباه می گیرد. ژست مردمسالارانه می گیرد و عملش ضد مردمسالاری است.
شاید بتوان این جریان را بسان سیاه چاله ای دانست که خیلی ها را در خود سردرگم می کند و چه فرصت هایی را که بر باد نمی دهد و چه شیرینی ها و امیدهایی که تلخ نمی کند، جریانی که فرصت را به ضد فرصت و قدرت را به ضد قدرت تبدیل می کند.
خوراک این سیاه چاله بحران زا، مغز ساده اندیشان، و ابزارش نیزه سفسطه- جدل، با لعابی از رنگ ننگین نفاق و تظاهر است.
فقط یک لحظه غفلت کافی است تا هر یک از ما، بله هر یک از ما در هر موقعیتی که هستیم مست هوای قدرت و ثروت و شهوت شویم و تا چشم باز می کنیم خودمان را اسیر سیاه چاله ای بیابیم و دهشتناک تر آنکه خود سیاه چاله ای شویم و خلقی را در خود فرو بریم. براستی فاصله ما تا این سیاه چاله چقدر است؟!!
علیرضا طلابی
مرجع : سحر
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم دی ۱۳۸۸ ساعت 19:3 توسط
|