درنگی در فتنه اخیر و راههای برونرفت از آن
وقتي ميدان، سراسر پچ پچ شد و آتش غوغا درگرفت، اوضاع براي بلوا مساعد ميشود، افراد، گروهها و جريانها هر کدام از سويي خيز بر ميدارند و جسورانه ميتازند، شعار ميدهند و «هل من مبارز» مبارزه ميطلبند؛ تا وقتي که صداها آنقدر اوج ميگيرد که درهم تنيده و با هم آميخته ميشوند، چندان که هيچ صدايي جز غوغاي کر کننده و نامفهوم به گوش نميرسد.
غوغا که بالا ميگيرد، آشوب و هرج و مرج هم از راه ميرسند، سياهي مطلق و غبار کورکننده بر ميدان مستولي ميشود و آتش فتنه روشن ميشود و بالا ميگيرد، تا جايي که طرفين چنان در هم ميآميزند که هيچ گروه و جرياني در جاي خود نميماند.
هيچ کس نميداند کيست؟ از کجا آمده، براي چه چيز آمده، اينک کجا ايستاده، در خاکريز خودي يا دشمن؟
حق و باطل با استيلاي غبار و سياهي بر ميدان، در هم ميآميزند، ديگر حق ديده نميشود «که برنامه طراحان فتنه همين بوده است که حق ديده نشود»، و کسي نتواند حق را ببيند و يا صدايش را بشنود.
صداها آنقدر زياد و در همند که حتي سخن «پيشوا» هم شنيده نميشود. و مگر چنين نبود که در غوغاي «صفين» وقتي معاويه ميدان را براي در هم ريختن اصحاب علي (ع) فراهم کرد، چنان بلوا و آشوبي به راه انداخت که سخنان علي (ع) نه تنها شنيده نشد، بلکه حتي عمده اصحاب ميخواستند که سخنان معاويه را از دهان علي بشوند، فتنه کور و کرشان کرده بود تا آنکه چنان کردند که معاويه ميخواست.
قريب به اتفاق فريب خوردگان اصحاب علي (ع)، دشمن يا سرسپرده يا طرفدار معاويه نبودند، بلکه براي جنگ با معاويه آمده بودند، علي را دوست داشتند و به واقع حاضر بودند جانشان را در معرکه براي اهداف علي بدهند اما وقتي معاويه دست به کار فتنه شد و فتنه بالا گرفت، بيشتر اصحاب علي ناخواسته و ندانسته سرباز معاويه شدند، حق و باطل چنان با هم در آميخت که قدرت تشخيص از اصحاب علي گرفته شد و اين مساله تمام چيزي بود که معاويه ميخواست.
قرآن در سوره «توبه» خطاب به پيامبر ميفرمايد: لقد ابتغوا الفتنه من قبل و قلبوا لک الامور «دشمنان با واژگونه نشان دادن مسائل، امر را بر ديگران مشتبه کردند تا به مقصود برسند.»
در کلام زيبايي، اميرالمومنين (ع) اهداف فتنه و چگونگي شکل گرفتن آن را چنين توصيف ميفرمايد:
ان الشيطان يسني لکم طرقه و يريد ان يحل دينکم عقده عقده، و يعطيکم بالجماعه الفرقه،و بالفرقه الفتنه، فاصدفوا عن نزعاته و نفثاته و اقبلو النصيحه ممن اهداها اليهم، واعقلوا علي انفسکم.
«شيطان (آن که فتنه را طراحي و سازماندهي ميکند) راههايي پيش شما مينهد و طي آن را برايتان آسان جلوه ميدهد، مراد او از فتنه اين است، دلبستگيهاي ديني شما را يکي پس از ديگري از شما بگسلد، وحدتتان را بگيرد و به جايش تفرقه را جانشين کند و هنگامي که ايجاد اختلاف کرد، فتنه طراحي شده خود را عملياتي ميکند. پس مراقب فريب و فتنه آفريني او باشيد و نصيحت نصيحت گران را گوش کنيد و در آن تامل کنيد.»
وقتي غبار اندکي فرو مينشيند، جمعيت متفرقي را ميبيني که هر يک زخمي برداشتهاند، از اين سو و آن سو و هر دوسو، به هر جا که مينگري، خسارت ميبيني و ضايعه، درد و درد، اين يعني «فتنه»
در کوران اين غوغاها و درگيريها، سياهيها و غبارها همه صدمه ديدهاند، همه زخم برداشتهاند، همه جا ويران و سوخته است جز «طراح فتنه» که صحيح و سالم و خندان در گوشهاي نشسته، و سرحال و شاداب بر جهل جماعت و پيروزي خود قهقهه مستانه ميزند.
در کلام ديگري اميرالمومنين (ع) ميفرمايند: قد لعمري يهلک في لهب الفتنه المومن و يسلم و فيها غير المسلم: به جان خودم سوگند که در آتش فتنه، اين مومنان هستند که آسيب ديدهاند و اين کفارند که به سلامت ماندهاند.
پس در شرايط فتنه، آنان که در ميدانند، همهشان لطمه زدهاند و خسارت وارد کردهاند و زخم برداشتهاند، ضرر کردهاند و ضرر زدهاند. در اين ميان تنها کساني خسارت کمتري به اهداف علي زدهاند و سرباز خواسته يا ناخواسته دشمن نشدهاند، که از سرچشمه «بصيرت» سيراب شدهاند.
کساني که قبل، حين و بعد از فتنه ماجرا را همانگونه که هست ديدهاند و متوجه شدهاند که برايشان طراحي شده، پس مواظب بودهاند تا جايي که ممکن است ره به به صواب و حقيقت طي کنند. نه از کمان «افراط» تير انداختهاند و نه در «کمند» تفريط ماندهاند.
پس فتنه، برنامه شيطان است و غوغاييان از هر سو يا مزدوران مزد بگير او يا سربازان غيررسمي و بيجيره و مواجب شيطانند و يا حق مداراني که چارهاي جز مقابله و درگيري ندارند. فتنهسازان از پيش ميدانند که چه ميخواهند و قرار است با شکل دادن فتنه و دميدن در آتش هياهو و غوغا چه سرمايهاي را بربايند و چه متاعي را بسوزانند.
سربازان فتنه، اما جماعت جاهل و نااگاهي هستند که بدون آنکه با تکيه بر بصيرت خط دشمن را خوانده باشند، در دام فتنه گرفتار شدند.
وقتي در ميدان هستند، شاهد چيزهايي هستند و چشمشان چيزهايي را ميبيند و گوششان صداهايي را ميشنود که خرمن احساساتشان را به آتش ميکشد و گرفتار در دام احساسات، مرکب راهوار يا تدارکاتچي فتنه سازان و غوغاييان ميشوند.
علي (ع) ميفرمايند: در هنگام فتنه در مقابل فتنه سازان، چونان بچه شتري باش که نه پشتي دارد که بتوانند سوارش شوند و نه شيري دارد که بتوانند آن را بدوشند و بنوشند. يعني «اهل بصيرت».
اهل بصيرت به دنبال فرو نشاندن فتنهاند که هر چه فتنه دام يابد رهايي از آن دشوارتر و خسارت آن جبران ناپذيرتر خواهد بود که امام علي (ع) ميفرمود: دوام الفتنه من اعظم المحن. « تداوم فتنه از بزرگترين دشواريها است.»
اگر خواسته باشيم از کمند فتنه بگريزيم بايستي اهل بصيرت شويم و بصيرت بدون آنکه به درستي راهمان يقين داشته باشيم و در اطلاعات از رهبري ترديد نکنيم امکان ندارد.
اميرالمومنين ميفرمايند: ولايحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق: پرچم راه علوي را در هنگام فتنه نميتوان حمل کرد، مگر اينکه اهل بصيرت باشي، صبور و پايگاههاي حق را به درستي بشناسي.
افراطگرايان و کساني که از رهبري عبور ميکنند و به جاي درست کردن ابرو، چشم را هم کور ميکنند، اينها حتي اگر اهل ايمان و اخلاص هم باشند ضررشان بيشتر از دشمن است.
در روايتي از امام صادق (ع) در مورد حضرت ابالفضل العباس آمده است: کان عمنا عباس بن علي (ع) نافذ البصيره: همانا عموي ما عباس بي علي (ع) داراي بصيرتي دقيق بود، عباس بن علي در همه اوقات پشت سر مقتداي خود بود، پس براي پرهيز از فتنه بايستي ميدان در اختيار اهل افراط و تفريط نباشد، که امير المومنين (ع) فرمودند: الجاهل اما مفرط اومفرط: جاهل يا اهل افراط است يا تفريط. و براي اداره کشور به ويژه در شرايط حساس، جهال و افراط گرايان به آساني به خدمت اين و آن در ميآيند و البته بيشتر اوقات هم نادانسته، گاه مرتکب اقداماتي ميشوند و يا سخناني ميگويند که خود، آغازگر فتنه است که فرمود: رب فتنه آثارها قول: چه بسا فتنههايي که در اثر يک سخن پديد ميايد.
کلام آخر اينکه اميرالمونين پس از ماجراي نهروان ميفرمايند: اني فقاءه عين الفتنه «من چشم فتنه را از حدقه بيرون آوردم» که يعني چنان کردم که فتنه از چشم محروم شد و چون کور شد به مقصود نرسيد.
وظيفه امروز همه ما در اين قطعه حساس تاريخ ايران نيز همين است. ما بايستي چشم فتنه را از حدقه بيرون آوريم و به شرايط فتنه پايان دهيم.
کشور ما امروز بيش از هر چيز به آرامش و بالاتر از آن به تحقق و تعميق وحدت ملي و بهتر از آن به الفت و مودت ملي نياز دارد و قصد دشمن از همه اين فتنهها تلاش براي نرسيدن به اين هدف والا و ضروري است و اگر ما نتوانيم با اتکا به بصيرت به تعميق وحدت، انسجام و مودت ملي دست پيدا کنيم نتوانستهايم بر فتنه فائق آمده، چه رسد به انکه چشم فتنه را از حدقه بيرون آوريم. هدف دشمن ايجاد اختلاف و در پي آن تضعيف کشور و فروريزي بنيادهاي تئوريک و از همه مهمتر تضعيف رهبري و خدشه وارد کردن به جايگاه ولايت فقيه است و اين هدف شوم جز با ميدان گرفتن افراط گرايان و در حاشيه ماندن سابقون متعهد به انقلاب و رهبري و از طرفي ايجاد و توسعه دامنه نارضايتي عمومي در حوزههاي مختلف سياسي اجتماعي و فرهنگي امکان پذير نيست.
بنابرين عقل سياسي و تکليف ديني حکم ميکند:
1. هر چه سريعتر به تحليل درستي از شرايط موجود و روند جاري برسيم.
2. ابعاد، اهداف و ابزار فتنه را به درستي بشناسيم و براي مقابله و ناکام کردن آن، از هر گونه اقدامات کترهاي (بدون برنامه و بدون تکيه بر بصيرت) بپرهيزيم و ضمن تمرکز در مديريت و عمليات، تنها با تکيه بر برنامههاي دقيق، مدون و منسجم عمل کنيم.
3. بنا بر اينکه شاخصترين و واضحترين هدف اين فتنه تضعيف رهبري است، شايسته است در حمايت از رهبري از هيچ تلاشي دريغ نکنيم و ترديد نداشته باشيم که تنها راه برون رفت از وضع موجود و نزديک شدن به وضيت مطلوب، اطاعت و تبعيت از ايشان است. و فراموش نکنيم که در غياب حمايت جدي، مخلصانه و تاثيرگذار سابقون انقلاب و نخبگان حوزه و دانشگاه از پيگيري مسائل کشور و حمايت از رهبري، ميدان براي ترک تازي افراط گرايان باز و بازتر خواهد شد.
پس شايسته است همه گروهها به گونهاي رفتار کنند که اولياي کشور بتوانند براي اداره صحيح و با نشاط کشور به حمايت مخلصانه و وفاداري و توانايي آنها اعتماد کنند.
فردا که پيشگاه حقيقت شود پديد
شرمنده رهرويي که عمل بر مجاز کرد
* MohammadMahdiFaghihi@yahoo.com
.........................................................
** براي تسهيل در انتقال مفهوم روايات، بيشتر از ترجمه آزاد استفاده شد.
محمد مهدی فقیهی
مرجع : تابناک