وجود يا عدم وجود مشكل، مساله اين است!
وقتي يك مشكل درسيستمي بوجود مي آيد، اولين قدم پذيرفتن اصل «وجود مشكل» است كه اگر چنين چيزي پذيرفته شود، گام هاي بعدي به شكل كلي و مرسوم خود به ترتيب عبارتند از: شناخت ابعاد بحران، بررسي روش هاي رفع بحران و در نهايت؛ به كاربردن درست روش رفع بحران. بنابراين فرقي نمي كندكه شما قصد اصلاح چه سيستمي را داريد، اين سيستم چه يك سامانه اجتماعي باشد و چه فرهنگي و سياسي، لاجرم ناگزيريد كه اين پروسه مهم را براي رفع آن در نظرداشته باشيد.
از انتخابات 22 خرداد به اين طرف و صرف نظر ازگرايش هاي سياسي و مانند آن، مي توان مسوولان رسمي كشور را به دو بخش تقسيم كرد: نخست: بخشي كه معتقدند نحوه ي برگزاري اين انتخابات از نظر آحاد جامعه مورد قبول واقع شده است و كشور در حالت عادي خود به سر مي برد و دوم: گروهي كه معتقدند به هرحال طيف وسيعي از مردم به شكل صحيحي اقناع نشده اندو همين مساله كشور را با بحران هاي وسيعي روبرو كرده است .اگربار ديگر به چهار مرحله «پروسه رفع بحران» نگاهي بياندازيم به خوبي درمي يابيم كه قبول «اصل بحران» به عنوان كليد اصلي اين پروسه، اهميتي بسزا دارد و نقطه اصلي انشقاق مسوولان عاليرتبه كشور در«قبول يا عدم قبول اصل بحران» است.
آن بخشي از حاكميت كه سخن از عادي بودن شرايط پس از انتخابات بر زبان مي آورد، البته درحالي اوضاع سياسي و اجتماعي را آرام وطبيعي جلوه مي دهد كه اتفاقن بخش عظيمي از واكنش هاي عيني و اجرايي از قبيل بازداشت فعالين سياسي و اجتماعي، برخورد فيزيكي، حبس و محدوديت هاي رسانه اي نيز با حمایت و اجرای خود آنان صورت مي گيرد و اين وضعيت درست شبيه وضعيت فردي است كه بر سلامت و روال طبيعي خود تاكيد مي كند اما در عين حال ترجيح مي دهد در قرنطيه بماند و انواع و اقسام روش هاي نه چندان متكاملي را كه براي رفع بيماري بكار مي برند را براي درمان خود بكار بگيرد به عبارت ديگر درحالي به روزنامه ها در مورد تيتر كردن برخي اخبار مربوط به ناآرامي ها ي مردمي تذكر داده و براي خبرنگاران داخلي و خارجي محدوديت ايجاد مي شود كه ادعاي همان طيف اول مورد اشاره بر اين است كه اصولن؛ اتفاقي نيفتاده است و خبري هم نيست (!)درست مانند كسي كه در سرماي زمستان تب كرده است اما در عين حال اجازه نمي دهد كه كسي نبض او را بگيرد يا از اجزای بیمار او عكسي گرفته شود، زيرا اصل بيماري را نپذيرفته است و در نتيجه گام هاي بعدي درمان نيز بر او كارگر نمي افتد.
در مقابل طيف اول مسوولان كشور، عده اي ديگري نيز هستند كه معتقدند، اتفاقن؛ اوضاع چندان آرام و عادي نيست و دليل استنكار طيف مقابل هم آن است كه مي پندارند، وجود ناآرامي و ناخرسندي در طبقه هاي مختلف سياسي و اجتماعي كشور، يك ضعف جدي تلقي مي شود،؛ حال آنكه اين مشكلات ازجنس آن تهديدهايي هستند كه در صورت برخورد منطقي مي توانند به « فرصت» تبديل شوند و اتفاقن بايد خرسند بود كه جامعه بدون تحميل هيچ هزينه گزافي به روشنی ناخرسندي خود را به حاكميت نشان مي دهد و از او مي خواهد كه براي رفع آن چاره اي بيانديشد .
از اين منظر، اشاره درست آیت ا...هاشمي رفسنجاني رييس خبرگان رهبری و مجمع تشخيص مصلحت نظام در سخنراني مشهد، مبني بر قانع نشدن مردم و ضرورت اقناع منطقي آنان، مصداق عيني ديدگاه آن بخشي از حاكميت است كه معتقدند با توجه به جدي بودن بحران بوجود آمده و شكاف عميق ميان طيف هاي مختلف جامعه بايد هرچه زودتر با پذيرش« اصل بحران» به مراحل دشوار بعدي -كه شناخت مشكل و رفع آن است- تن داد.
حل مشكل نيز البته نيازمند روش هاي تجربه شده و علمي خاص خود است و در مورد نمونه ايران و بحران انتخابات شايد چيزي علمي تر از نگاهي دوباره به نظريه مشهور«كاركرد سيستمي» (پارسونز) نباشد . طبق اين نظريه، براي رفع يك بحران در سيستم؛ اول از هرچيز بايد تعريف دقيقي ازخود بحران داشت كه بر اساس همين نظريه، بحران عبارت است از «انحراف از وضعيت تعادل عمومي» يك سازمان يا ساختار. به ديگر سخن؛ وقتي يك ساختار يا سازمان- اعم از خانواده يا كشور- تعادل عمومي خود را در داخل يا خارج از دست داد، دچار بحران شده است.
در مورد اثبات به هم خوردن تعادل در كشور و خارج به همين مقدار بسنده مي كنم كه تناقض و برداشت كاملا متباين از رويدادهاي كشور ميان آیت ا... هاشمی و بسياري از شخصيت هاي انقلابي دلسوز كشور از يك طرف و محمود احمدي نژاد و هوادارانش از سوي ديگر، دركنار شكاف ميان نيروها و نا آرامي هاي مختلف در اقصي نقاط كشور، مي تواند اثبات بحران داخلي و رويكرد تقريبن همسوي بيشتر كشورهاي موثر در معادلات جهاني، عليه ايران در زمينه مسايل خارجي به خصوص پرونده هسته اي نيز اثبات بروز بحران خارجي تلقي شود.(در اينجا توجه داشته باشيم كه بحران با حوادث و رخدادهاي ناگوار و اتفاقي تفاوت دارد زيرا بحران توصيف كننده شرايطي است كه در آن ريشههاي پديده ميتواند مسائل و مشكلاتي مانند ساختارها و عمليات هاي مديريتي نامناسب و يا شكست در تطابق با يك تغيير باشد درحالي كه منظور از«واقعه ناگوار» اين است كه ساختاربا تغييرات مصيبتبار پيشبيني نشده يا ناگهاني مواجه شده كه كنترل كمي بر روي آنها دارد).
بر طبق همين الگو پس از شناسايي بحران، مسوولان و مديران بايد با انتخاب گروه يا تيمي از افراد زبده و كاردان، دستور العمل هاي ذيل را به كار ببندند:
1- ايجاد رابطه شفاف با رسانه ها و گروه هاي مرجع براي در جريان قراردادن صحيح عموم مردم از بروز بحران و انگيزش يك حس جمعي و دلسوزانه براي رفع بحران ميان آحاد جامعه يا سازمان براي جلوگيري از نگراني ها و شايعات مخرب. (بررسي رويكرد نادرست دولت در خصوص رسانه ها از اين منظر قابل تامل است).
2- از بين بردن دغدغه هاي استرس زا در مسوولان و ايجاد يك جو آرام رواني(تشكيل پروندهاي مختلف براي مديران منتقد و زير سوال بردن عملكرد بسياري از آنان و استفاده از ادبيات نه چندان مناسب و نيز سيل تخريب عليه شخصيت هاي مختلف نظام از اين حيث قابل تامل است).
3- بكارگيري افراد متخصص و واقع نگر براي رفع بحران( پيشينه كاري بسياري از مديران دولتي كنوني و انتصاب آنان در مشاغل غير مرتبط از اين حيث قابل تامل است).
4- در نظرداشتن مطالبات سازماني در داخل و خارج و افزايش توانايي سازمان براي تامين مطالبات و ايحاد تعادل در آن.
5-ايجاد وحدت سازماني از طريق حفظ تعادل در ميان اجزاي مختلف سازمان و مشاركت دادن عادلانه و موثر اين اجزا در راستاي تامين هدف سازماني كه به نفع تك تك اجزاي سازمان تمام شود.(در نظر داشتن تقسيم بندي هاي رو به افزايش در كشور كه تحت عنوان غير خودي، منافق و جاسوس در مورد گروه ها و شخصيت هاي سياسي مخالف دولت بكار مي رود از اين حيث قابل تامل است).
نگاهي بسيار گذرا به همين چند اصل تجربه شده، كارآمد وبديهي براي رفع يك بحران در يك ساختار سياسي يا اجتماعي و در نظر داشتن اينكه هنوز اصل «وجود بحران» در كشور پذيرفته نشده است به خوبي نشان مي دهد كه مسوولان كشور براي رفع بحراني كه در اين مقطع براي كشور بوجود آمده است چه راه درازي در پيش خواهند داشت.
محمدعلیخانی
مرجع : نواندیش