مفهوم «سينرژي» (هم افزايي) از جمله مفاهيم نو در علوم انساني (به خصوص مديريت و روانشناسي) محسوب مي شود. و از منظري (جامعه شناختي) ضرورت پرداختن به آن در ايران امروز و روزگار ما، بيش از پيش، مهم و حياتي مي نمايد. سينرژي (هم افزايي) را مي توان به اجمال، در قالب عبارات زير تعريف کرد؛ «نيروزايي منتج از تلاش گروهي و همکاري تعاملي و جمعي»، «تعامل و تعاون دو نفر يا تعداد بيشتري از افراد يا نيروها به گونه يي که اثر ترکيبي حاصله بزرگ تر از مقدار انرژي فردفرد آنها باشد»، «همکاري چند عامل به طوري که اثر کلي آنها از جمع اثرات آنها که به صورت مستقل حاصل مي شود، بيشتر باشد»، «کنش متقابل دو يا چند ماده بر يکديگر که حاصل آن از حاصل جمع اثرات يکايک آن مواد بيشتر است» و «اثر مضاعف ناشي از هم کوشي، هم نيروزايي، همياري، و فعاليت مشترک توام با تعامل دو يا چند نفر که در نهايت نتيجه يي بسيار باارزش تر از فعاليت هاي فردي و مستقل در پي دارد». برخي سينرژي را در اين فرمول ساده خلاصه مي کنند که «حاصل جمع دو به علاوه دو مساوي پنج يا بيشتر از آن است.»

اگر ميان «من و شما» تنها يک رابطه وجود دارد، ميان «من و شما و او» سه رابطه شکل مي گيرد (من و شما، من و او، او و شما). اينچنين، ميان «من، شما، او، و آخري» شش رابطه سامان مي يابد (من و شما، من و او، من و چهارمي، شما و چهارمي، و او و چهارمي). از اين زاويه، فرمول سينرژي را چنين تعريف کرده اند؛ نخست، تعداد کل افراد را به توان 2 برسانيد. آنگاه تعداد کل افراد را از عدد حاصل شده کم کنيد. حاصل را بر دو تقسيم کنيد. تعداد ارتباطات مشخص مي شود (فرمول باکمينستر فولر). طبق اين فرمول سينرژي پنج نفر برابر با 10 رابطه، سينرژي 10 نفر برابر با 45 رابطه، و سينرژي 100 نفر برابر با 4950 رابطه خواهد بود.

ژاکوب لوي مورنو، از واضعان علم گروه سنجي است. معتقد است که واقعيت زندگي انسان، واجد کنش و واکنش ميان افراد است و حاصل تعاملات اجتماعي و مناسبات بين افراد، «خاص» و به ديگر سخن، همان «هم افزايي» است.

تحقق هم افزايي به برخي شرايط و لوازم نيازمند است؛ موارد زير از آن جمله اند؛ هدف مشترک، تعامل و همکاري و همکنشي آزاد، هويت ارزشي و فرهنگي مشترک، ساخت هيجاني گروه، و انسجام گروهي.

صاحب نظران همچنين ضرورت هم افزايي را در مواد زير تبيين کرده و برشمرده اند؛ کمک به توزيع همگون و هماهنگ بار کوشش ها و فعاليت ها در سازمان؛ پيشگيري از يأس و نااميدي و فرسودگي و احساس شکست اعضاي گروه و ممانعت از ايجاد بحران در سازمان، افزايش راندمان و توان و خروجي سازمان، و افزايش ديناميسم و پويايي گروه.

واقعيت آن است که آنچه اين روزها «کارگروهي» خوانده مي شود و به مثابه اساس پيشرفت حرکت هاي جمعي مورد ارزيابي قرار مي گيرد، تعامل و مشارکت و هماهنگي و همکنشي فعال تمامي اعضا و افراد گروه يا سازمان است. اين گونه، خروجي و حاصل کار، بسيار متفاوت (بيشتر) از اقدام مجزا و تلاش جداگانه هريک از اعضا خواهد بود. اين وضع البته هنگامي متحقق مي شود که جمع هماهنگي و همگامي و همکاري و مشارکت همدلانه را پيشه کنند و ذيل مديريت و سياستگذاري راهبراني توانا، پروژه مشترک را با شور و اشتياق و ميل به خواستن، پي گيرند.

آنهايي که اهل ورزش و پيگير اخبار فوتبال هستند، نيک مي دانند که تيم ملي فوتبال انگلستان در اغلب ادوار جام جهاني با وجود برخورداري از بازيکنان شاخص، ناکام بوده است. البته اين وضع به علل و دلايل متعددي شکل گرفته و به وقوع پيوسته، اما به نظر مي رسد يکي از علل ناکامي تيم هايي اين چنين را به همان فقدان «سينرژي» و هدايت و مديريت صحيح تعاملات و روابط جمعي و نيز بحران در همکاري و همکنشي نسبت داد. اين وضع البته مدتي است در تيم فوتبال انگلستان دچار تغييرات محسوس و بهبود معنادار شده است.

مستقل از اين مثال، متاسفانه - و به علل و دلايل گوناگون که در اين مختصر، امکان اشاره به آنها نيست- ما، ايرانيان نيز از مشکلات متعددي در زمينه کار گروهي و جمعي رنج مي بريم. اين وضع را در حوزه هاي متعددي (از ورزش و صنعت و تجارت گرفته تا سازمان هاي غيردولتي و احزاب و جمعيت هاي گونه گون سياسي) مورد اشاره و بررسي قرار داد. خطر «اتميزه شدن» افراد در جامعه امروز ايران، و بحران افسردگي و دلمردگي و يأس نيز در روزگار ما نه تنها امري غريب و غيرمترقبه محسوب نمي شود، بلکه مورد اشاره و توجه روانشناسان و جامعه شناسان متعددي قرار گرفته است. از اين زاويه، بروز و ظهور يک زندگي سرشار از شور زيستن، نيل به اهداف و چشم اندازهاي مشترک شهروندان، و نيز تحقق مطالبات مشترک لايه هاي اجتماعي متفاوت، جز با همکاري و همکنشي و مشارکت و تعامل فزاينده و فعال و خلاق يکايک شهروندان ممکن نمي شود.

بي توجهي به انرژي نهفته در روابط و مناسبات انساني و بي عنايتي به پتانسيل مشارکت و تعامل افراد، غفلت کوچکي در ايران امروز محسوب نمي شود. فرد در گروه، نه تنها خود فعال تر و موثرتر جلوه مي کند، بلکه انرژي مضاعفي به جمع داده در تعامل و ارتباطي که با ديگر افراد برقرار مي کند، نيروافزايي کرده جمع را به سوي تحقق اهداف و چشم اندازهاي متکي بر هويت و دغدغه هاي مشترک يک يک افراد، سوق مي دهد.

*اعتماد                                   مرتضي کاظميان                                 مرجع : نواندیش