شاید این قضاوتی به جا و درست باشد که بگوییم اینک عبارت «جنگ نرم» یکی از عبارات و اصطلاحات رایج و حتی رسمی در فضای سیاسی کنونی شده که صد البته تبعات و لوازم خاص خود را نیز به همراه دارد. پیش از این و در برخی مصاحبه های صدا و سیما یا اظهارات سیاسیون از این عبارت استفاده می شد و کاربردی محدود داشت و در حیطه اظهار نظر شخصی نسبت به وقایع سیاسی بود، اما اینک حدود آن بسیار فراتر رفته و مبدل به اصل و قاعده ای برای بررسی فضای سیاسی شده است. 

روشن است که چنین تحولی در عبارت «جنگ نرم» به اتفاقات پس از انتخابات 22 خرداد گره خورده و مسائل و مصائبی که از آن زمان تا کنون پیش آمده مسیری را شکل داده تا این عبارت با خروج از قالب اظهار نظر شخصی، به اصل و قاعده ی تبیین کننده فضای سیاسی مبدل شود. به بیانی مختصر، عبارت «جنگ نرم» اصطلاحی نبود که یک شبه و ناگهانی در ادبیات سیاسی ایران ظهور کند و بتواند مبدل به اصطلاحی قرص و محکم در این ادبیات شود، بلکه این عبارت تاریخچه ای دارد و از مدتها پیش در فضای سیاسی به وجود آمده بود، اما از زمان انتخابات به بعد بر شدت تاثیرش افزوده شد تا آن که توانست مبدل به اصطلاحی با تاثیر و کاربردی مشخص شود. 

اگر به سالهای گذشته بازگردیم می توان ریشه این عبارت را در اصطلاح «کودتای خزنده» یافت که در نیمه نخست دهه شصت از سوی برخی از سران جریان چپ ،موسوم به خط امام ،  در برابر جریان راست به وجود آمد و سپس در طی ظهور دولت اصلاحات به صورت پراکنده از سوی منتقدان آن دولت به کار گرفته شد. پر واضح است که تحلیل این تاریخ برای درک فرایند اصطلاح شدن «جنگ نرم» ضرورت دارد، اما چنین کاری احتیاج به بحث مفصلی دارد که جای آن حداقل در اینجا نیست و تنها می توان به نکته ای ظریف اشاره کرد؛ جابجایی در کاربران آن. 

«کودتای خزنده» زمانی از سوی کسانی به عنوان یک اتهام علیه طرف مقابل ابداع و به کار گرفته شد، اما اکنون آن جریان خود متهم به وجه تقویت شده ی آن  یعنی «جنگ نرم»، شده است. به عبارت دیگر، «جنگ نرم» در جریان زمانی زاییش اش از «کودتای خزنده» هم تعریف مشخص تری پیدا کرده و به همین جهت، تقویت شده و هم آن که کاربرد سیاسی آن تغییر پیدا کرده و اسلحه ای که زمانی یک جریان برای مقابله با جریان دیگر ابداع کرد، اکنون خود مورد هجوم ضربات آن است. 

در مورد تعریف «جنگ نرم» و وقوع آن پس از انتخابات می توان به رسانه های اصولگرا و به خصوص تندروهای آن رجوع کرد که با شدت و حدت هر چه تمامتر سعی دارند تا اردوگاه اصلاح طلبی را متهم به آن کنند. به باور اینان، اصلاح طلبان در زیر علم میرحسین و کروبی به دنبال «استفاده از قدرت نرم عليه تماميت ارضي، استقلال و هويت ملي كشور» و در نهایت، به دنبال براندازی نظام جمهوری اسلامی هستند. چنین اتهامهای سنگین و پردامنه ای علیه معترضان به نتیجه انتخابات و به خصوص علیه میرحسین و کروبی اصل متعارف و روزمره این رسانه ها شده به گونه ای که کمتر روزی است که روزنامه یا سایتی از این دست دیده نشود که چنین اتهاماتی در آن مطرح نشود. واضح است که تندروان اصولگرا مشتاق بی حد و حصر طرح این اتهامها و حتی متمایل به بیش از این نیز باشند، اما در این میان آنچه که اهمیت دارد شنیدن حرف معقول است. 

شاید شنیدن حرف معقول از تندرویی که هدفی جز حذف و محو طرف مقابل ندارد کاری بی حاصل باشد و نتوان از برخی نمایندگان مجلس که به عنوان حامیان دولت حتی ابایی از حمله به رییس مجلس اصولگرا نیز ندارند، انتظاری بیش از این را داشت، اما کسی چون  محمد جواد لاریجانی قصه ای دیگر دارد. 

دلیل تمایز او با آن دسته از تندروها معلوم است، چرا که مدعی است؛ «شرط اول عقل گرايي اين است كه انسان آنچه را كه وجود دارد نه كمتر و نه بيشتر به خوبي بشناسد». با وجود چنین سخن معقولی از  محمد جواد لاریجانی، اما عقل گرایی و واقع بینی رفته رفته در مصاحبه اش مبدل به سرابی می شود که توقع شنیدن حرف معقول از او را به باد هوا می دهد. 

در اینجا لازم نیست که تمام سخنان وی نقل و نقد شود، چرا که در جای جای سخنان او همان ادبیاتی دیده می شود که تندروان با فرار وی از معقول گفتن و واقع بینی بر زبان می آورند و او نیز اتهام «جنگ نرم» را با همان سختی کلام آنان به کار می برد.

میرحسین و «نافرمانی» و «عامل کودتا» و در حکم «محاربه» و «حرکت علیه نظام» و «یک سره کردن کار نظام»؟! برای نمونه، تامل بر این جمله وی کافی به نظر می رسد؛ «فرض را بر اين مي‌‌گيريم كه خدايي ناكرده اين نافرماني به سرانجامي مي‌رسيد و آقاي موسوي بعد از انتخابات رئيس جمهور مي‌شد و حتي مجلس و رهبري منحل مي‌گرديد (چون اينها دنبال نظام جديد بودند)، بايد به اين آقايان گفت كه فكر مي‌كنيد اگر شما اين كار را مي‌كرديد چه چيزي از دموكراسي و تماميت ارضي كشور باقي مي ماند؟» به نظر می رسد که بحث و بررسی این جمله چندان فایده ای نداشته باشد، چرا که به اندازه کافی گویا است. 

تنها به جد جای یک پرسش باقی می ماند؛ آیا با شعار عقلگرایی و دیدن نه بیشتر و نه کمتر آنچه وجود دارد، می توان چنین اتهاماتی سنگین را به کسی چون میرحسین نسبت داد؟ به عبارت دیگر، طرح چنین ادبیات سختی بر او تا چه اندازه از سر انصاف است؟ ایشان که با حکم عقلگرایی و واقع بینی چنین قضاوتی را بیان می کنند، خود به عاقبت این اتهام زدنها آگاه هستند و می دانند که نتیجه چنین اتهامهایی برای «دموکراسی و تمامیت ارضی کشور»  چه چیزی باقی می گذارد؟ 

در اینجا مسئله بر سر صحت و سقم گفته ایشان نیست بلکه بر سر مستنداتی است که عقلگرایی و واقع بینی بتواند چنین احکام و اتهاماتی را صادر کند. لاریجانی در سخنان خود به تاریخ استناد کرده که برای پاسخ به این پرسشها و قضاوت در مورد اتهام وی بر موسوی و کروبی جالب توجه به نظر می رسد. او به کتابی از مرحوم شیخ طوسی استناد کرده تا جریانات اخیر را به واقعه خوارج و جنگ نهروان گره زند. او در این استنادش به نکته قابل توجهی اشاره کرده، یعنی حضور خوارج در مسجد کوفه که با شعارهای خود سخنان امیرالمومنین علی (ع) را قطع می کردند و چگونگی عکس العمل حضرت امیر (ع) با آنان. با تامل در همین مورد هم معلوم می شود که ادبیات سخت در کلام ایشان تا چه اندازه بر استنادش به این واقعه تاریخی و نتیجه گیری برای وقایع کنونی سایه انداخته است. 

قصه ظهور خوارج در طی جنگ امیر المومنین (ع) با معاویه در صفین را همه می دانیم و همچنین، می دانیم که به شهادت تاریخ، امیرالمومنین تا زمان تسلیح و تجمیع خوارج در نهروان با آنان محاربه نکرد و بعد از آن نیز خونی از آنان نریخت. اکنون با رعایت همان شروط عقلگرایی و واقع بینی مقبول ایشان می توان به این دو پدیده خوارج و اعتراضات موسوی و کروبی به نتیجه انتخابات نگاهی انداخت و به روشنی تفاوتهای این دو را دریافت و علاوه بر این، از عکس العمل امیر المومنین (ع) به عملکرد خوارج درس و عبرتی برای پدیده فعلی دریافت. 

نخست آن که خوارج قبل از نهروان به تعارض با امیر المومنین (ع) پرداختند و بعد از شکست در نهروان نیز دست از عناد خود برنداشته و تا زمان شهادت آن حضرت (ع) در کوفه به مخالفتهای خود ادامه دادند. امیر المومنین (ع) با آنان چه کرد؟ جز آن که به جز در نهروان با آنان به مدارا رفتار کرد و حتی پس از قیام مسلحانه آنان در نهروان نیز حضورشان را در کوفه، پایتخت خلافت اسلامی، تحمل نمود و سعی  کرد از در گفتگو با آنان وارد شود؟ بنابر این، معلوم نیست با کدام عقلگرایی و واقع بینی می توان تشابهی بین این دو پدیده دید و از کجا می توان قصه محاربه ای را برای اعتراض جنبش سبز موسوی و کروبی بیان کرد. 

نکته دیگر در مسئولیتی است که امیرالمومنین (ع) برای خلافتش قائل بود تا آنجا که حتی در مورد یک زن یهودی گفت؛ «اگر خلخال از پای زن یهود بکنند و مرد مسلمان از شدت غصه دق کند روا است». به نظر می رسد که آقای لاریجانی از این نکته اساسی خلافت آن حضرت غفلت کرده و به گونه ای در مورد وقایع پس از انتخابات سخن گفته که آدمی را به یاد سخنان مهدی کلهر در مصاحبه با صدا و سیما می اندازد که گفت؛ «مسائل را بزرگ نكنيم. تعداد كشته شدگان انتخابات در مقايسه با تلفات مرگ ومير جاده ای ناچيز است.چون سالانه 50 هزار نفر در جاده ها می ميرند كه خيلی هايشان هم دكتر و مهندس هستند. مسائل را بی خود بزرگ نكنيم».

نکته اساسی در استناد به این واقعه تاریخی همانند دیگر استنادهای تاریخی دیگر، توجه به تمام جنبه های مندرج در آن است. حس مسئولیت امیرالمومنین (ع) در امر خلافت به این معنا بود که او قبل از هر چیز به ایجا الفت در بین مسلمین می اندیشید و محاربه در نظر آن حضرت به عنوان آخرین راه و چاره نهایی موقعی به کار می رفت که نصایح و مکاتبات متعدد سودی نمی بخشید و اصل ، در معرض خطر جدی و عینی قرار می گرفت. 

ایشان حتی در مورد تمرد و حیله گریهای معاویه نیز نخست دست به سلاح نبرد بلکه بسیار کوشید تا از راه مکاتبات و به تعبیر امروز، از راه گفتگو معاویه را به نتیجه ای مسالمت آمیز متقاعد کند و تنها وقتی که این امر سودی نبخشید و طرف مقابل دست به سلاح برد، محاربه را با او پذیرفت. در واقع، ادبیات سخت فعلی چنان یکه تاز پیش می رود که در عقلگرایی و واقع بینی لاریجانی هم جایی برای این سیره امیرالمومنین (ع) نمی گذارد و باعث شده تا وی محاربه را بر ایجاد الفت تقدم و تفضل ببخشد.
 
برخلاف چنین ادبیاتی، سیره آن بزرگوار به ما می آموزد که در میانه ی اختلافات و تعارضات باید مسئولیت ایجاد فضای گفتگو را پذیرفت تا از آن به جای تندگویی ها و زیاده خواهی ها، الفت و همکاری در جامعه ایجاد شود، امری که امروزه و بعد از مصائب اخیر «دموکراسی و تمامیت ارضی کشور» به شدت به آن نیاز دارد.

همچنین، پس از بیانات روشن ، واضح و حکیمانه ی رهبر عالی مقام جمهوری اسلامی ایران در دیدار با بسیجیان، امید می رود مدافعان تندخوی اصولگرایی ، دست از تکفیر و تحقیر و تهدید و منافق خواندن و ضد ولایت نامیدن کسانی که مدافع نظام اند اما اعتراضاتی دارند ، بکشند و اجازه دهند امور به دست عاقلان و حکیمان و لطیفان قوم ، به سامان شود. قطعا جز این ، نتایجی بار  خواهد آورد که همگان را پشیمان خواهد کرد.

دکتر رحیم لاری

مرجع : فرارو